کردن مامان ایرانی

شبی سرد بود در اتاق نشیمن در انتظار یک لحظه ناب. یک ایده از سرم گذشت که همه قوانین را زیر سوال برد. مردی تنها در حالی که به تصویرش خیره شده بودم حرارت در وجودم احساس کردم. وسوسه ای که نمی شد سرکوب کرد. نگاهی شهوانی جرأت کردم و به سمتش رفتم قلبم با سرعت می کوبید. نزدیکی ما اشتیاق را بیشتر کرد. شروعی داغ چشمانمان به هم گره خورد و شوقی بینمان شعله کشید. هیجانی که مدت ها پنهان مانده بود. پیوندی ناگسستنی انگشتانم روی تنش می لغزید. لمسی که خطوط قرمز را نابود کرد. پوستی لطیف آه کشیدنمان در هم آمیخت و فضای اتاق داغ شد. لحظه ای که هیچ وقت از یاد نمی رود. اتحادی پرشور آه هایمان در فضا پیچید. این تجربه خاص وجودم را سرشار از لذت نمود. اوج شهوت بدنهایمان به هم گره خورد. حس یکتایی که پیش از این تجربه نشده بود. پیوند جسمها خجالت رنگ باخت. فقط لذت باقی ماند. آزادی کامل و در نهایت به اوج رسیدیم. حسی بی نظیر تمام وجودم را از یادم برد. انفجار لذت