داستان از آنجا شروع شد که مامان شهوت انگیز ما در حال استراحت بود در منزل خود و چشم به راه یک رویداد هیجان انگیز را میکشید یکدفعه تلفنش زنگ خورد و او را به پارتی داغ در کاشانه رفیق خود دعوت کردند او خوب میدانست که این پارتی فقط جشن عادی نیست
والده با عجله تدارک دید و به جشن رفت او در آنجا با دوستان قدیمی اش جولی لاو و کریستی بلک روبرو شد که آنها هم خواستار هیجان و سرگرمی بودند این سه نفر عهد بستند که شب را برای خود جذاب کنند
این سه نفر شروع به باده گساری و رقصیدن کردند و جو مهمانی کاملاً شهوت انگیز شد مادر هات ما این حس به او دست داد که قدرت میل جنسی او را فرا گرفته و نمیتواند در برابر خواسته اش خواسته های خود مقاومت کند
ناگهان رایان مک لین وارد شد و نظری به مامان بیغیرت ما افکند سارا واندلا مهربان نیز همراه وی بود و این دو نفر با چشم های هوس برانگیز خود به والده ما اشاره کردند که خواهان ارتباط با او میباشند
والده بیغیرت ما قادر نبود در برابر این پیشنهاد مقاومت کند و با آنها به سمت یک اتاق حرکت کرد در آنجا کالی کاپریس نیز منتظرشان بود و با لباسی تحریک کننده به استقبالشان آمد
شب سراسر هیجان و هوس بود و مادر جسور ما بدون هیچ محدودیتی خود را به لذت سپرد در این شب فراموش نشدنی حدود اخلاقی را شکست و وارد دنیایی تازه از لذت گشت
هر لحظه میل و شور در وجود والده ما افزون میگشت او احساس میکرد که نیاز به تجربه های بیشتر و متفاوت تر حس میکرد و هیچ عاملی قادر نیست او را باز دارد
با نظری تحریک آمیز به پیرامون خویش نگاه میکرد و هر انسانی را که میدید موردی برای هیجان بیشتر تصور میکرد
شب به پیش میرفت و هر لحظه با رویدادها جدید و هیجان انگیزتر توام بود والده داغ ما به این حس رسیده بود که این حیات مال اوست و هیچ کسی نمیتواند وی را قضاوت کند
او در عالم بیغیرتی خود مستغرق شده بود و از هر لحظه آن لذت میبرد بیغیرتی مامان به او توانایی عرضه میکرد تا خودش باشد و بدون ترس حیات را ادامه دهد
داستان بیغیرتی مامان ما در حال تداوم بود و هر شب با اتفاقات جدید و هیجان انگیزتر توام بود او دیگر از پنهان کردن میل هایش خسته به نظر میرسید و تمایل داشت که دنیا او را این طور قبول کند
مامان بیغیرت ما نماد یک زن بود که از بدن خویش کیف میکرد و هیچ کس قادر نبود او را از لذت این خوشی دور کند او با هر فردی که مایل بود رابطه برقرار میکرد و هیچ احساسی از خطا به او دست نمیداد
بیغیرتی مامان فقط یک کلمه تنها یک کلمه نبود بلکه یک سبک طرز زندگی بود برای مادر ما که او را آزاد کرده بود خودش را زندگی کند